ابراهيم اصلاح عربانى
20
كتاب گيلان ( فارسى )
و اشياء زيادى پيدا شد كه جلب توجه كرد . از جمله از اين حيث كه به اشياء منكشفه سومر شباهت داشت بنابراين بعض علما حدس زدند كه بين تمدن سومر و ماوراء بحر خزر ارتباطى بوده و شايد سومريها از طرف شمال به سواحل خليج فارس رفتهاند . » « 11 » هنرى فيلد در اثر خود « مردمشناسى ايران » به اين نظريه اشاره كرده نوشته است : در گذشته برخى از پژوهشگران به اين نتيجه رسيده بودند كه سومريها مظاهر تمدن خود را از ناحيه جنوب شرقى درياى خزر ، كه در آنجا گنجينهاى از اشكال و سفال سومرى كشف شده ، با خود به جلگه بين النهرين آوردهاند زيرا آثار فرهنگ و تمدن آنان شامل بقايا و آثار تمدن عصر برنز بود . پس از آن مداركى به دست آمد مبنى بر اينكه قبل از پايان هزاره سوم سومريها داراى رسوم و ميراث قومى بودند و در اوائل عصر تاريخى ، بابل را در يد قدرت خود داشتند ؛ پس بايد مهد تمدن را در بابل جستجو كرد . « 12 » اما هنرى فيلد در چند صفحه بعد امكان سكونت سومريها را در گيلان و مازندران مورد تأكيد قرار داده مىنويسد : « از طرف ديگر امكان دارد كه افراد نژاد سومرى در مازندران و گيلان سكونت داشته باشند . » « 13 » باستانشناسان به اين نتيجه رسيدهاند كه جلگه بين النهرين كه فاقد كوهستانها و درياهاى عميق است وطن اصلى سومريها نبوده و آنان از نقطهاى ديگر به اين سرزمين كوچ كردهاند ، زيرا آثار صنعتى و فرهنگى مكشوفه در سومر مربوط به عصر مفرغ نشان مىدهد كه تمدن سومريها به زمانهاى خيلى دور تر از عصر مفرغ مىرسد ولى آثار مربوط به آن دوران هنوز در جلگه بين النهرين بدست نيامده است . آثار مربوط به دورههاى قبل از مفرغ كه در شمال و جنوب ايران پيدا شده باستانشناسان را معتقد ساخته است كه تمدن سومرى در شمال و جنوب ايران منتشر بوده است . در « پهلواننامه گيل گمش » از قول پروفسور ساموئل هوك نويسنده كتاب تاريخ اوسانه در خاورميانه آمده است : « اينگونه مىتوان گفت كه ريشه نژادى سومريان با آريائيهاى كوهپايهنشين كوهستانهاى خاورى ( كردستان ، آذربايجان و گيلان امروزى ) همگن باشد و افسانههاى كهن اين مردم نيز اشاره به كوچ آنان از فرازهاى سخت به سوى آبرفتهاى زندگى بخش بين النهرين مىكند . » نويسنده مقدمه كتاب گيل گمش نيز با توجه به آثار مكشوفه در مازندران و گيلان و كرمان فرهنگ باستان آريائى را بىارتباط با فرهنگ سومرى نمىداند . وى مىنويسد : « هرچند تا به امروز در يافتن زنجيره گمشدهاى كه فرهنگ باستان آريائى به ويژه در شمال ايران را به فرهنگ سومر مىپيوندد به سرانجام نرسيده است ولى بسيارى از ساختهها و فرآوردههاى ايرانيان باستان ، كه از زير تپههاى مازندران و گيلان و كرمان به دست آمده گواه بر چنين پيوندى دارد . » تورات در فصل يازدهم از كتاب آفرينش به موضوع كوچ گروهى از مشرق به سرزمين شنعار يا شينعار ( سومر ) اشاره كرده مىگويد : « واقع شد كه هنگام مسافرت كردنشان از خاور در سرزمين شينعار درهاى يافتند و آنجا مسكن گزيدند . » « 14 » با توجه به اينكه ايران در مشرق سومر قرار دارد كوچكنندگان مىبايد ظاهرا از ايران رفته باشند و چون ساكنان اوليه ايران در كنارههاى خزر و گيلان سكونت داشتند پس مبدأ حركت آنها شمال ايران بوده است . استرابن جغرافيانويس عهد كهن نيز مىنويسد كاسيها مهاجرانى هستند كه از جانب درياى خزر آمدهاند . به عقيدهء وى وطن اصلى كاسيها كنارههاى درياى خزر است . وى راه حركت كاسيها را از درياكناران تا غرب زاگرس يا بين النهرين نشان مىدهد و مىگويد آنها از كوههاى كوسى ( ماردى ، مردى ) و اوكسى گذشتند و به زاگرس رسيدند . همانطور كه اشاره كرديم قبلا اظهار نظر مىشد كه تمدن از سرزمين سومر به شمال راه يافته است ولى در زمان ما برخى از محققان با اين نظريه به مخالفت برخاسته و گفتهاند آثار و شواهد متعدد نشان مىدهد كه تمدن از حوالى درياى خزر به رأس خليج فارس رفته است زيرا بشر اوليه غالبا كوهستانها را تكيهگاه خود قرار مىداد اما در حاشيه رودها و چشمهسارها و در جوار غارها زندگى مىكرد . بيشتر اقوام و دولتها كه آثارى از آنان در جلگهها و فلاتها كشف گرديده نيز مردمانى بودهاند كه از دامن كوهستانها سرازير شده بودند بدينجهت منطقىتر آن است كه تصور كنيم تمدن از كوهستانهاى جنوبى و جنوب شرقى درياى خزر به فلاتها و جلگهها رفته است . طبق نظر دكتر كارلتون كون و هيئت باستانشناسى دانشگاه پنسيلوانيا و گروهى ديگر از محققان و باستانشناسان ، بشر نخستينبار كار كشت و زرع را در كنارههاى خزر و بخشهائى از گيلان و مازندران آغاز كرد و بالطبع پايههاى تمدن اوليه را در اين منطقه استوار نمود . بر مبناى نظرات مزبور و آثار و شواهد ديگر ، تمدن از اين نقطه به هدايت خط ساحلى خزر از جهت شرقى تا حد آمودريا يا جيحون پيش رفته و در امتداد آن سوى شرق جريان يافته است . همچنين از جهت غرب و شمال غربى نيز به هدايت خط ساحلى تا آراكس و سواحل رود « كر » و از آنجا به درههاى رشتهكوههاى غربى و آنسوى البرز نفوذ كرده است . مىتوان گفت تمدن بشرى توسط تيرهاى از ساكنان كنارههاى درياى كاسپين يا خزر از عمق درههاى البرز و حاشيه رودهائى مانند سفيدرود به فلات ايران يا كوهستان زاگرس و از آنپس به جلگهء بين النهرين و رأس خليج فارس رسيده و هرقبيلهاى نام خود را به سرزمينهاى متصرفى داده يا از آن سرزمينها نام گرفته است . بر مبناى اين بررسيها بايد قبول كرد كه بساط تمدن از اين طريق در مناطقى مانند سيلك كاشان گسترده شده يا به درههاى حاصلخيز زاگرس راه يافته آثار تمدن مفرغى را به يادگار گذاشته است ، همانطور كه قبلا به جلگهء بين النهرين كشيده شده در امتداد جلگه و فرات پيش رفته جامعه و حكومتى با نام سومر تشكيل داده است . « 15 » با توجه به آنچه گفته شد ترديدى نمىتوان داشت كه قرنها
--> ( 11 ) . همان كتاب ، صفحه 57 . ( 12 ) . مردمشناسى ايران ، هنرى فيلد ، ترجمه دكتر عبد الله فريار ، انتشارات ابن سينا ، صفحه 153 . ( 13 ) . همان كتاب ( حاشيه صفحه 175 ) . ( 14 ) . كتاب مقدس تورات ، ترجمهء ماشاء الله رحمانپور داود و موسى زرگرى ، انتشارات انجمن فرهنگى اوتصر هتورا ، جلد اول : آفرينش ، صفحه 14 . ( 15 ) . جهانگير سرتيپپور نويسنده كتاب « نشانيهائى از گذشته دور گيلان و مازندران » در اين زمينه به تفصيل در كتاب خود بحث كرده است .